تنهایی من

چقدر دلم تنگ میشود برای تنها بودن ودر تنهایی گریستن....هیچوقت نتوانستم یک دل سیر گریه کنم حتی در فراق عزیزانم .امشب دلم به اندازه تمام غم بشریت سنگین است. شاید فکر کنید که من چقدر مایوس وبی امید هستم. واقعیت این است دلیلی برای شادابی نمیبینم. برف میبارد درشهر ما میدانید امشب چند کودک گرسنه خوابیدند یا چند جنازه ای یخ زده در زیر برف خوابیده اند اگر خورشید فردا بیاید همه رسوا میشویم که راحت خواب بودیم.من قطاری دیدم که سیاست میبرد وچه خالی میرفت.من قطاری دیدم که فقه میبرد وچه سنگین میرفت..........من که نیستم اما شما سر بلند باشید

دموکراسی یعنی چه

اخبار میگوید. دو نفر در وقایع دیروز کشته شدند! به همین سادگی! همین اخبار میگوید کار منافقین بوده. مهم نیست کار چه الدنگی بوده مهم اینست چرا و به چه علت!ان دو جوان ایرانی چه میگفتند چه کاری کرده اند که باید بمیرند ونباشند .چرا ان جوان ایرانی سرباز اینچنین غضبناک باتونش بلند میکند میکوبد بر بدن هموطنش چنان میزند که انگار از قبل خصومتی شخصی دارد با او .من بخودم لعنت میفرستم وبا نهایت احترام در مقابل ان هموطن که همین الان در زندان اطلاعات شکنجه میشود کرنش میکنم این وقایع نوید کدام دمومکراسی میدهد شما بگوید

مبارک

جناب مبارک به میمنت ومبارکی تشریف بردند! خوب مصریان وارد دوره جدیدی از تاریخ خود شدند حالا تکلیف ما چیست برایشان دعا کنیم که به سرنوشت ما دچار نشوند یا راه را به ما نشان بدهند دراین دنیا هر ملتی تلاش کرد به نتیجه رسیده فکر نمیکنم جوانی من که در  بگیر ببند ها گذشت وتباه شد حالا جرعت اعتراض هم نداریم چه رسد به تغیر اوضاع کاش میشد سرنوشت را از سرنوشت!!!

ترس

شنیدید ترس برادر مرگ است.میتر سم حرفهای دلم را بنویسم پس من هم مرده ای متحرکم سیمین دانشور  میگوید... امروز به این نتیجه رسیدیم در زنگی باید شجاع بود بگذارید به جبران این نادانی در مرگ شجاعها خوب بگریم....

دلسردی

درود برشما. چون کسی در مورد مطلب قبلی نظر نداد برای دل خودم مینویسم. دیگر از این همه گرفتاری کلافه شدم گریپاژ کردم کی درست میشه این زندگی نکبتی عمرم از چهل گذشت ولی درست نشد نه یاری نه غمخاری ....چقدر دشمن داری خدا. دوستهاتم که مایم یک مشت فلکزده که در حقشون دشمنی کردی!!!!!

من مراسم تشیح جنازه را بیشتر از عروسی دوست دارم و مرده را بیشتر از داماد یا عروس! چون در مرده کش ی همه با چهره های واقعی بدون بزک وترس ازاین که نوبتشان چه وقتیست ظاهر میشوند وچقدر عجله دارند که زودتر تمام شود این مراسم . بودن یا نبودن مسعله این است  تا بحال دوست مرده شور داشته اید ادم جالبی است

سلام.نمیدانم در چه موردی بنویسم یعنی از کجای بدبختیهام بگم تازه کارم وناشی اما فکرم مملو ازسوژهای بکره! در استانه چهل سالگی هشتاد ساله شدم

روزگار برخلاف ارزوهایم گذشت! هر روز احساس مرگ به من نزدیکتر میشود وترس از ندانستن زمان دقیق ان .کی گفته این دنیا به کام ما اینجور تلخ باید بمونه

دوباره سلام . تنهای ادمهابه عمق دریاست ولی واسه پرکردنش یه لیوان محبت کافیست

ادمی

سلام ایا شما میتوانید مرا مسلمان کنید؟