تنهایی من
چقدر دلم تنگ میشود برای تنها بودن ودر تنهایی گریستن....هیچوقت نتوانستم یک دل سیر گریه کنم حتی در فراق عزیزانم .امشب دلم به اندازه تمام غم بشریت سنگین است. شاید فکر کنید که من چقدر مایوس وبی امید هستم. واقعیت این است دلیلی برای شادابی نمیبینم. برف میبارد درشهر ما میدانید امشب چند کودک گرسنه خوابیدند یا چند جنازه ای یخ زده در زیر برف خوابیده اند اگر خورشید فردا بیاید همه رسوا میشویم که راحت خواب بودیم.من قطاری دیدم که سیاست میبرد وچه خالی میرفت.من قطاری دیدم که فقه میبرد وچه سنگین میرفت..........من که نیستم اما شما سر بلند باشید
+ نوشته شده در شنبه سی ام بهمن ۱۳۸۹ ساعت 0:47 توسط حسین
|