...امروز هم دوباره زنگ زدن که برم تشخیص هویت!دیگه خسته شدم بسکه جنازه دیدم! افسر پرونده یک نگاه به من میکنه یک نگاه به جنازه ی طرف بعد مثل این فیلم های پلیسی میگه ..لطفا با دقت نگاه کنید با دقت!فکر کنم خیلی دلش میخاد منم یک دفعه بزنم زیر گریه که اره خودشه این شوهر منه! صد دفعه بهشون گفتم شوهر بیچاره ای من قد بلند بوده !چها شونه !موهای کوتاه با ابروهای پرپشت! اما باز هم هرچه جنازه ی کوتوله ولاغر مردنی تو سرد خونه دارن نشونم میده!امروز بهش گفتم جناب سروان شوهر من مثل شما هیکل بود البته خوشگل تر!!دیدم بهش برخورد !نگفتم دور از جان شما که حسابی بهش بربخوره!!جنازه ی اخری هیچی لباس نداشت بیچاره جناب سروان گفت اینو لختش کردن من فکر کردم پولاشو بردن نگو لباساشو بردن!هی میگه به لباسها هم توجه کنید خانم! گفتم شوهر بیچاره ی من فقط یک دست کت وشلوار داشت سورمه ی رنگ که اونم روزی که از خونه رفت تنش بود!یک خال مشکی روی بازوی چپش داره یک خال دیگه هم داره که! دیگه خجالت کشیدم جای اون هم بگم!!دیگه اگه صد بار  زنگ بزنه نمیرم پزشکی قانونی! همین که رسیدم خونه از اتو شویی محل زنگ زدن که کت وشلوار اقاتون حاضره بیان ببرین!گفتم بدین به یک مستحق بپوشه بجای پولش فاتحه بخونه!یک گل اطلسی داشتم وسط باغچه ی حیاط یکدفعه خشک شد انگار تو فبرستون گلها خشک میشن!!!