...دیگه چکار کنم؟باور کن من حرف بدی بهش نزدم! خودش نمیاد پیش من!نه اینکه من نخوام !نه اینکه دوستش نداشته باشم!نمیاد دیگه !حتما مخاد وقتی بیاد که من غافلگیر بشم! چه میدونم سوپرایزم کنه بقول امروزی ها!خیلی جاها دنبالش بودم! خیلی وقتا بهش فکر کردم!بخاطر اون دنبال خیلی ها نرفتم !دست رد به سینه ی موقعیت های مختلف زدم!از زمانی که یک خروار مو داشتم تا الان که تقریبا کچل شدم! نمیدونم اون اصلا به من فکر میکنه؟یادش هست از من؟این عشق یکطرفه عشق مزخرفیه !اخه نمیشه تو مدام بفکر یک نفر باشی ولی اون حتی اسم تو رو نیاره!حتی تو خوابت هم نیاد !این کمال بی معرفتیه!دیگه میخام بهش فکر نکنم! حتی اگه بیاد تحویلش نگیرم !حاضر نباشم یک قدم هم همراهیش کنم!اگه بیاد بهش پشت میکنم میگم امدی جانم بقربانت ولی حالا چرا!!بزار از من قهر کنه بزار بدش بیاد !همینجا میگم من دیگه با جناب عزراییل هیچ دوستی ندارم!!!!