دو تا مرد!
..اینجا غیر من وتو هیجکس نیست!میخواهیم مثل دو تا مرد با هم صحبت کنیم!مثل پدر وپسر!یادمه هم سن تو بودم که دامادم کردند!تازه پشت لبم سبز شده بود.کسی از من نپرسید زن میخوای نمیخوای!بابای همین شیخ علی منو مادرت را عقد کرد وخلاص!از اون موقع مثل اسب عصاری دارم دور خودم میچرخم!نمیگم بیا داماد بشو!دست خودته!خوبه که ادم بدله خودش داماد بشه نه باباش!حتما شنیدی که چند روز پیش بعد اذان وقتی که همه ای مردها رفته بودند سر زمین یک از خدا بیخبر میره خونه ای میرزا !حتما برای دزدی!نگو گل اندام دختر میرزا داشته لب حوض ! بقیه اش گفتن نداره! خلاصه دزد خونه میشه دزدناموس! حتما یک دم شیطون رفته تو جلدش!شاید هم گل اندم هم راضی بوده که میگه نمیدونم کی بوده!مادرش یکدفعه میبینه وسر وصدا میکنه!با میرزا صحبت کردم!راضی نمیشد اولش!گفتم هم شیر بها میدم هم مهریه!باهم برن شهر همونجا خونه بگیرن !وقتی حرفها تموم شد اگه خواستن برگردن یا برنگردن!خوندن خطبه ای عقد با شیخ علی!اسم داماد با من!با پول میشه همه کار کرد!این دفعه به دل من داماد بشو !رسیدیم شهر به دل خودت!!!!