گریه ها
..همین که صدای گاری میرزاتقی دوره گرد با ان بوق شیپوری اش در ابادی می پیچید زهرا بقول مادرش جن زده میشد !میرزا قبل از اینکه بساطش را پهن کند باید نامه قربانعلی را به زهرا میداد !با عجله خودش را به مدرسه میرساند خواندن نامه وجوابش با خانم معلم بود .خانم معلم همیشه با مکث نامه را برای زهرا می خواند!.....سلام زهرا جان اگر جویای حال من هستی ملالی نیست جز دوری تو من هنوز کارم در شهر تمام نشده بایدحسابی پول جمع کنم تا بتوانم دنبالت بیایم. زهرا جان دلم برایت تنگ شده من همیشه بیاد تو هستم.این نامه را به کسی نشان نده .... ....نامه که تمام میشد زهرا چشمهایش را باز میکرد و سیل اشک از چشمانش سرازیر میشد .خانم معلم کاغذ سفیدی برمیداشت ودر حین نوشتن باصدای بلند می خواند......سلام قربانعلی جان حال من هم خوب است مواظب خودت باش .زود بیا دلم برایت تنگ شده . نمیخواد خیلی کار کنی !دوستدار تو زهرا...........زهرا همانطور که گریه میکند با سر نامه را تایید میکردزهرا با عجله بطرف گاری میرزا میدود............انوقت گریه های خانم معلم شروع میشد!این سومین نامه قربانعلی بود که در شهر زن گرفته ودیگر برنمیگرد!!!!!!!!!