اغوش
فکر کرد دلیلی ندارد که بمانم این کار هم تمام شد مثل انهای دیگر!خواست همان مسیر را برگردد!خطهای رنگی در کف راهرو نظرش را جلب کرد..ازمایشگاه..ای سی یو..بخش اطفال..هنوز تا همه خبر شوند ودنبالش بگردند چند دقیقه ای وقت داشت چرخی بزند!هیچکس کاری با او نداشت وبرای اولین با ربود که ازادانه میتوانست به همه جا سر بکشد!مرد جوانی که پریشانی از نگاهش معلوم بود مدام در راهرو قدم میزد. کنجکاو در مسیر نگاه مرد حرکت کرد تختی سفید اما خون الود! یکی داد زد نفس عمیق بکش!نفس عمیق بکش!نزدیکتر که شد فهمید دوباره بخودش رسیده !دستی محکم وادارش کرد گریه کند بعد در اغوشی گرم ارام گرفت!!!!!