شرط!

..نمیدونی چه کیفی داره!همه بهت احترام میذارن!از کوچیک تا بزرگ .دیدی این قهرمان های ورزشی چطور روی شانه های مردم بخودشون میبالند؟همون احساس بهت دست میده!بدیهای که کردی یاد هیچ کس نیست!فقط خوبیهات سر زبوناست!همه دورت جمع میشن!حتی ماچت میکنند!قربون صدقه ات میرن حسابی!لازم نیست نگران پذیرایی از مهمونا باشی!همه میان کمک کردن!دل به دل هم میدن تا کسی از مهمونا دلخور نباشه!خودشون خسته میشن !اما نمیزارن اب تو دلت تکون بخوره!انوقت باور میکنی چقدر دوست داشتن!میان پیشوازت وقتی برسی خونه!دسته دسته گل برات میارن !پول خرج میکنند برات !هر کسی دوست داره تو روی شونه ای اون باشی!بسکه خاطر خواه داری!راستی اینو بگم .میبرند حموم حسابی مشت ومالت میدن که خستگی از تنت میره!همه ی اینها که گفتم فقط یک شرط داره اونم اینه که باید جنازه بشی!!!!!!

مسافر

..هوا تاریک شده بود!نور چراغها نشانی ابادی را میداد به مسافر ابادی!پشت دیوار اسیاب کهنه ساکش را زمین گذاشت انوقت کت وشلوار نویی که هنوز نپوشیده بود را با دقت از تو ساکش بیرون اورد!دستش را داخل جیب کت کرد !خیالش راحت شد سوغاتی ها هنوز سر جایشان بودند!دوباره حساب کتاب کرد !سینه ریز برای لیلا.انگشتر فیروزه برای بابای لیلا!پیراهن زنانه ای بلند برای مادر لیلا!شلوار لی پسرانه برای داداش لیلا!نگاهی به لباسهای خودش کردخاکی وکثیف!دلش میخواست الان کت وشلوار دامادیش را بپوشد!اینکار شدنی نبود پس شب دامادی چی بپوشد؟فکر کرد دیر تر برم تا همه خواب باشند!منو با این قیافه نبیند!فردا که نو نوار کردم میرم خونشون!باید ابروداری کنم!نگن چه داماد عتیقه ای !بعد اینهمه مدت که شهر بوده!هنوز مثل دهاتی ها لباس میپوشه!هر چند که همین شهری ها همشون دهاتی هستند!خودش خودش را راضی کرد که تا نیمه شب بیرون روستا بماند!میدانست اگر نزدیک تر شود سگها سروصدا میکنند راهش را بطرف قبرستان کج کرد!روی اولین سنگ قبر نشست!شنیده بود شگون ندارد شبها رفتن به قبرستان!میترسید جلوتر برود!اما رفت !توی تاریکی دنبال اسمی اشنا میگشت روی سنگ قبر ها!بیشتر سنگها در فامیل یکی بودند!هر چند اسمها هم زیاد تنوع نداشتند!محمد .حسن .حسین.فاطمه. ودوباره تکرار همین اسامی!پشیمان شده بود از امدن به قبرستان!کاش کسی پیدا میشد بیاید دنبالش!از قبرها فاصله گرفت!از دور نوری را دید که حرکت میکند!قدمهایش را تند تر کردهم میترسید هم دلش میخواست اشنایی ببیند!زنی را دید فانوس بدست!باورش نمیشد!لیلا بود با برادرش که میدوید به عشق شلوار لی !ولیلا که ایستاده بود به عشق او!

خانم دکتر

..چی بگم خانم دکتر!این غده از جوانی با من بوده .نه بالا رفته نه پایین!اون زمونا دکتر زن خیلی کم بود شوهرم هم اجازه نمیداد پیش دکتر مرد برم!یک روز خواهر شوهرم منو برد پیش یک دعا نویس !هم دعا میداد هم دوا!دعا نویس پیرمردی بود با محاسن سفید!توی یک اتاق نیمه تاریک پشت میز چوبی نشسته بود!منم نشستم روبروش!داشت کتاب میخوند ازم پرسید چی شده خواهر؟خجالت میکشیدم بگم اولش گفتم سردرد دارم خیلی یک غده هم اینجام در اومده!یک تیکه نخ کلفت برداشت .گره زد بعد شروع کرد به دعا خوندن !بهم گفت اینو جلوی در خونه باید اتیش بزنی!بعد یک کاسه اب کنارش بود دستش را خیس کرد!گفت باید بمالم روی غده!مونده بودم چکار کنم!دیدم طرف پیرمرده!تنها هم هستیم !قبول کردم!یکدفعه دیدم دستش رفت بالا!گفتم حاجی یکی بیشتر نیست! با خونسردی گفت!میدونم خواهر !دارم اب تربت میزنم روی تنت که بالا تر نره!خلاصه حسابی منو مشت ومال داد نامرد!بعدش گفت دیگه بالا نمیره اگه میخوای پایین هم نره باید داز بکشی!..از اطاق فرار کردم بیرون!دیدم خواهر شوهرم پوزخند میزنه !پرسید چی شد زن دادش؟ گفتم عجب مرد نورانی وبا خداییه!دیگه اصلا درد ندارم !انگار غده هم محو شده!راستی تو هم که همیشه کمر درد هستی!بیا برو پیشش!هنوز جواب نداده بود هولش دادم تو بلند گفتم حاجی خدا خیرت بده این خواهر شوهرمن همیشه کمر درده از اون اب تربت میخاد!!!وقت برگشتن خواهر شوهرم یک کلمه با من حرف نمیزد!یکدفعه من کوبید به دیوار با عصبانیت گفت!اگه به کسی چیزی بگی به    داداشم  میگم طلاقت بده فهمیدی؟بعد با درماندگی گفت !منم به کسی چیزی نمیگم!!!!!!!

روزگار!

اولی:چی شد؟ چرا تنها برگشتی؟نیومد؟

دومی: نه!نیومد!بریم!

اولی:بریم؟تو که گفتی زبونت خوبه راضیش میکنی!قیمت بالا گفت؟

دومی:نه!حرف پول نزد!غصه ی پول نبود! بریم!

اولی:اینهمه حرف زدی باهاش !نتونستی راضیش کنی؟باید خودم میرفتم!

دومی:نمیاد!هر کاری کردم فقط گریه میکرد!حتی التماسش کردم قبول نکرد!

اولی:گریه چرا؟التماس ؟ مگه چی گفتی؟

دومی:گفتم برگرد خونه!هر چی هستی باش !اما برگرد خونه!کمر بابا خم شده!مدام صفحه ی حوادث روزنامه ها رو میخونه!مادر همش سر نماز گریه میکنه!خسته شدیم بسکه به خاله گفتیم رفته خونه ی عمه!به عمه گفتیم رفته خونه ی خاله!

اولی:قبول نگرد؟!

دومی:نه!اینو بهم داد!گفت با خواهر هر کی خوابیدی ازش استفاده کن!!