توکه هستی !چرا من باید احساس تنهایی کنم.صادقانه بگویم وقتی تو با منی انگار در اسمانها ودر اوج سرخوشی سیر میکنم!با تو بودن اوج خوبیهاست.وقتی دستانم با وجود تو گرم میشود ونگاهم بر قامت زیبایت گره میخورد هیچکس نمیتواند از تو بد بگوید ساده لوحانه است زندگی بدون تو!ومن مثل انسان تشنه ای همیشه ودر همه حال به تو میاندیشم چون تو زلال ترین ابی در این کویر تشنه ای من!رعنای من!در حق من جفا نکن من مستحق اینهمه جفا نیستم!کاش میدانستی دمی نمیتوانم بدون تو نفس بکشم که تو خود مایه ای حیاتی!روزگار وصل کی میرسد؟در هجران تو برگها ریختند ودرختان یخ زدند میدانم با امدن تو زمین نفس خواهد کشید وهمه جا بوی بهار خواهد امد.تو که هستی!رنگها بی رنگ نیستند!وگرمای وجودت جانی دوباره میدمد در کالبد بی جان من!کاش همیشه در کنار بودی شهسوار قصه های روزگار!من متنفرم از کسانی که تو را دارند وبا نا مهربانی چرک کف دست مینامند تو را.!!!