..حتما فکر کرده اید رعنا باید دختری بیست ساله .زیبا.شاد وسرمست در باغی پر گل وبلبل کنار رودخانه  نشسته موهایش را شانه میکند وگاهی تصنیفی هم زیر لب زمزمه میکند در فراق یار که قرار است با اسبی سفید بیاید و................اما این رعنا ان رعنا نیست!رعنای ما هر چند بیست ساله است وزمانی زیبا بوده!شادی ندیده وبیشتر شوهرش مست میکند برای او که جای مشت سنگینش هنوز دور چشم رعنا نمایان است!بجای باغ در کمیته ای امداد چشمش به دهان مردی با ریشهای بلند است !که برایش قبضی بدهد برای غذای امشب بچه هایش!بجای تصنیف وان یکاد میخواند که امشب شوهرش خمار بخانه نیاید تا موهایش کنده نشود !در فراق یار که نه در فراق دلی خوش است که اسب نمیخواهد!

این رعنای اینروزهای ماست!