ِشیخ محمود
شیخ محمود مردی پنجاه وچند ساله با قدی متوسط .موهای بلند وریشی توپی!نه عبا داشت نه عمامه!معلوم نبود از کی لفب شیخ به اسمش اضافه شده بود !نه زنی داشت نه فرزندی .میگفتند در جوانی عاشق دختری بوده که از وبا میمیرد !اگر کسی در محله فوت میکرد شیخ با دعوت یا بی دعوت انجا بود!جلوی تابوت چاوشی میکرد .توی قبرستان مداحی ودر مراسم ترحیم روضه میخواند!واگر صاحب عزا زرنگ بود یک نخود شیره با لیوانی چایی به ناف شیخ میبست و او تا گریه ای همه را در نمی اورد دست بردار نبود!لحظات اخر کلاه از سر برمیداشت وبا مشت بر سر خودش میکوبید تا غش میکرد!!واما اگر عروسی در محله بر پا بود شیخ کت شلوار میپوشید پیراهنی سفید با دکمه هایی باز! دستمال ابریشمی دور گردن!کفشهای ورنی با پاشنه ای تخم مرغی!وباز اگر صاحب مجلس زرنگ بود یک چتوار عرق با پاکتی سیگار انهم وینستون چاشنی شیخ میکرد که تا اخر مجلس هر چه اهنگ کوچه بازاری بلد بود بخواند!لحظات اخر وقتی عروس به حجله ای داماد میرفت!شیخ تصنیف سوزناکی زمزمه میکرد وبا تظاهر به مستی دوباره غش میکرد!!