..چند قدمی فاصله گرفت!روی تخت نشست کت شلوار پوشیده ومرتب! اینه ای کنارش بود خودش را نگاه کرد دستی به موهایش کشید ویقه ای کرواتش را سفت کرد. چهره ای ارام وتبسمی بر لب انگار سعی داشت این ارامش را حسابی بفهماند!از زیر بالشت کلت کوچکی را بیرون اورد!ضامن اسلحه را ازاد کرد !دستش را بالا برد تا کنار شقیقه اش !لرزش انگشتش را میشد دید!برای چند ثانیه مثل کسی که مردد باشد مکث کرد!دستش را پایین اورد !نگاهی به پشت سرش کرد !دوباره دستش را بالا برد .لرزشی در دستش دیده میشد وناگهان با صدای مهیب از کادر تصویر خارج شد!وبجای او عکس دختر جوانی در لباسی سفید با روبانی مشکی بر دیوار نمایان شد!!!!!