تفاوت
....یکدفعه خودشو انداخت توی حیاط!خیلی ترسیدم.اولش نشناختم اما خودش بود با قیافه و تیپی متفاوت!شده بود مثل هنرپیشه های فیلمفارسی قدیمی!بس که خورده بود نمیتونست روی پاهاش وایسه! ترسیده بودم اما میخندیدم!تلو تلو میخورد !روی لبه ای حوض نشست سرش مدام پایین بود اما میشد قرمزی چشماشو حدس زد!شروع کرد به حرف زدن که بخاطره دل من اینکارو کرده که چقدر منو دوست داره و همیشه عاشق من بوده اما نمیتونسته ابراز کنه وبرای اولین باره که مستی رو تجربه میکنه!میگفت حاضره هرجور که من بخوام بشه با هر عقیده ای!بشرطی که من هم بخوامش ودوستش داشته باشم!اون همه ای اعتقاداتشو بخاطر من کنار گذاشته بود!کنارش نشستم صورتشو با اب حوض شستم !خواستنی شده بود برام عجیب!دیگه گریه نمیکرد !میخندید!بعد بلند شد. لباسشو عوض کرد! وقتی نگرانی منو دید با خنده گفت نترس کسی تا بحال شیخ مست ندیده!!!!!!