رفیق
..دیگه باید بری!متا سفم اما وقت رفتنت رسیده!اگه میگم باید بری نه اینکه دوستت نداشتم!نه اینکه عزیزم نبودی!میدونی که انقدر برام عزیز بودی که بخاطر تو جلوی همه ایستادم.حتی مادرم که التماس میکرد از تو جدا بشم! سالهایی که با هم بودیم از بهترین سالهای زندگی من بود!جوانیم را بپای تو ریختم!در رفاقت با تو از جان وتن مایه گذاشتم تو جزیی از وجود من بودی! لحظه ای از تو دور نشدم چرا که از اتش وجود تو نیاز روح وتن من براورده میشد!من وتو یک روح بودیم در دو کالبد!همینطور که اومدنت جایی ثبت نشد رفتنت هم جایی ثبت نمیشه!این یک قراره بین من و تو!امیدوارم درک کنی !در فراقت دلتنگت خواهم شد! سیگار ای رفیق نازنینم!!!!
بعد نوشت:
رفیق نازنینم نرفت که نرفت!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 23:36 توسط حسین
|