تازه سی سالش تمام شده بود.در شرکتی دولتی کاری داشت دیگر نمیتوانست بهانه ای برای مادرش بتراشد واو را از خواستگاری رفتن منصرف کند هر روز که از سر کار برمیگشت مادر چند تایی عکس داشت برای نشان دادند با حجاب یا بی حجاب وشوق کودکانه در لحظه تعریف کردن از هر کدام ودر اخر دعواکه تو همش بهانه میاوری.....حالا دلیل روضه رفتن های مادرش را میدانست!گفتن حقیقت برایش غیر ممکن بود وبدبختی اینکه کسی جز خودش در خانه انگلیسی نمیدانست تا بتواند برگه ازمایش را بخواند! او فقط یک بار اشتباه کرده بود که جایی بی دعوت رفته بود ودر بین همه ویروس سهم او شده بود!!!!