...درب خانه را باز کرد خواست با صدای بلندزنش را صدا بزند پشیمان شد شاید خواب باشد. انگار خانه بوی غریبه ای میداد برای او صدایی از اتاق خواب شنید سرش گیج رفت بدنش گر گرفت مردی انگار در رختخواب اوبود وبجای او..........به اشپز خانه رفت چاقوی بزرگی برداشت دستانش بر روی دستگیره در میلرزید لحظه ای تصویری که خواهد دید را برای خودش مجسم کرد خیس عرق شده بود همان پای در زانو زد...دو راه حل داشت .اولی اینکه با داد فریاد وارد شود وانها که اماده دفاع نبودنند را زیر ضربات چاقو بگیرد حتما همسایه ها متوجه میشوند تمام محله شلوغ میشود و او را بجرم قتل دو نفر بازداشت خواهند کرد وتا اخر عمر اگر اعدامش نکنند زندانی میشود تصمیم گرفت فقط مردک را بکشد در این صورت دفاع از ناموس میشود اما چه دفاعی او که بزور وارد نشده بود تا این گونه محسوب شود اگر زنش را بکشد چه؟تا اخر عمر انگشت نمای مردم خواهد شد که زنی بدکاره داشته!صدای نفس زدنهای اندو مثل طبلی بزرگ بر شقیقهایش میکوبید!یاد چند روز پیش افتاد که نتوانست در مورد روژ لبی که روی گردنش مانده بود به زنش توضیح دهد وزن دیگری که همسایه ها گزارشش را داده بودند.فکر زندان رفتن وشاید اعدام شدن بخاطر این دو نفر وایا اینکه ارزشش را دارد؟ سر کوفت خانواده اش که ما گفته بودیم این زن بدرد نمیخورد.برادر زنهایش که حتما از خون خواهرشان نمیگذرند چقدر مشکل درست میشد اگر درب را باز میکرد!اهسته از خانه خارج شد سرش پایین بود تا کسی اشکهایش را نبیند دستی شانه اش را گرفت برگشت زنش بود با نوار کاستی در دست!............با صدای بغض الود مدام برای زنش قسم میخورد که وفا دار خواهد بود او طعم خیانت را مزه کرده بود....