امشب نزدیک بود یکی از نویسنده های معاصر کشور جان بجان افرین تسلیم کند!!!!!!!!!

راننده کامیون بگفته خودش اصلا من وماشینم را ندید! چنان محکم زد که باز من وماشینم یک دور ۱۸۰ درجه ای زدیم!حتما خدا هنوز کارش با من تمام نشده چون اگر سرعت کامیون بیشتر بود با اسفالت خیابان موازی شده بودم! ده بار زنگ زدیم تا جناب افسر تشریف اوردند بعد از شنیدن حرفهای دو طرف وبازدید ماشین له شده من رای بر بیگناهی من داد .....................هنوز در شوک واقعه هستم مدام صحنه برخورد برایم تداعی میشود من که همیشه از مرگ میگفتم  امشب از مرگ ترسیدم!..........