سال ۷۵ روزنامه خراسان

موجودات ناشناخته موجب وحشت وترس اهالی روستا شده اند

..این تیتر خبری بوددر روزنامه من وچهار نفر از دوستانم فقط برای کنجکاوی عازم محل شدیم

نام روستا کلاته حاج شکرا...نرسیده به شهر سرخس ربروی پالایشگاه گازخانگیران

ساعت هشت شب به روستا رسیدیم مردی عمامه بسر که بعد فهمیدیم کدخداست ما را به خانه اش دعوت کرد مردمانی بسیار مهمان نواز واهل تسنن.غیر ما هشت نفر دیگر از فرمانداری سرخس وروزنامه امده بودند وقتی که شنیدند ما کاره ای نیستیم وفقط از روی کنجکاوی امدیم تعجب کردند.بعد از خوردن شام در اتاق همه جمع بودند که شروع شد .تمام کف خانه پر شد از سنگهای کوچک (کلوخ) از فاصله یک متری سنگی دیده میشد وسقوط میکرد همه ترسیده بودیم درب اتاق بسته اما مدام سنگ بود که بروی دستان ما میخورد صدای جیخ زنان از خانه های اطراف میامد بیرون امدیم هیچ کس جرعت تنها رفتن وگشتن را نداشت .کدخدا میگفت کار هرشبشان است میخواهند ما را از روستا بیرون کنند به کسی نگفته بودیم تا معلم نهضت که برای امتحان بچه ها امده بود خبر را همه جا پخش کرده.سنگها کمتر شدند کدخدا گفت رفته اند سنگ جمع کنند برمیگردند!رییس پاسگاه با چند سرباز مسلح امد اول به ما گیر داد ومدارک خواست واین که این قضیه دروغ است سنگی روی دستش ویکی توی سرش شاکی شده بود سربازها را روی بام واطراف خانه فرستاد هیچ کس نبود یکی از سربازها که از پشت بام امده بود پوتینش بند نداشت و از ترس میلرزید.........صادقانه بگم ساعت ۱۲ از انجا فرار کردیم در حالی که هیچ دلیل قانع کننده ای برای اتفاقهای ان شب نداشتیم.به گفته ای کدخدا انها جن بودند.........