...با هر ضربه ای که میزدم خون فوران میکرد.التماس میکرد (باشه نزن هرچی تو بگی عزیزم من با کسی خوب نیستم اینا همش تهمت دروغ گفتن بهت من عاشق توهستم)خشم تمام وجودمو گرفته بود به حرفایش گوش نمیدادم صدایش قطع شد انگار دیگر پلک هم نمیزد(دفعه ای اول بخشیدمت دفعه ای دوم گفتم دفعه ای اخره که میگم دفعه ای دیگه نفس نداری اون پسره ادم بود که بعد از محرم شدن با من ولش نکردی)دستانم میلرزید (خوب شد؟چقدر گفتم نکن زن.نرو.این رسمش نیست تا کی خودمو به خریت بزنم تا کی مردم پشت سرم حرف بزنند )جنازه را کشاندم توی حمام(غسلت میدم که اون دنیا پیش خدا مدیون تو نباشم هر چند پاک بشو نیستی!خودم خاکت میکنم توی باغچه که ازپیشم دور نباشی! به همه میگم از خونه فرار کردی.مردم یادشون میره چند وقته دیگه ایندفعه یه زن خوب میگیرم از تو هم خوشگل تر حالا ببین)......................................خیس عرق شده بود از پنجره بیرون را نگاه کرد صدای جاروی مرد رفتگر. انگار افکار او را هم جارو میکرد. عزیزم بیدار شدی ببخشید من رفتم سر کار ظهر نمیام. جان کجا؟باشه برو!شب که اومدم میخرم برات چشم!!!!!!!!!!!!!