سودابه=علی

علی=جانم عزیزم

سودابه=یک گردنبند دیدم خیلی قشنگه میخری برام؟

علی=بعله خانم جان شما جون بخواه!     (تلفن علی زنگ میخورد)

مریم=سلام علی جان

علی=سلام

مریم=علی جان کی میای خونه من تنهایی میترسم!

علی=ای بابا تو هم شورش رو دراوردی ..ترس بهانه ای تازه میام تو بخواب!

مریم=برای شام هم نمیای؟علی جان خسته نیستی؟ بیا عزیزم کار بسه

(اخمهای سودابه در هم میرود علی تلفن را قطع میکند)

سودابه=(با اکراه)اگه میترسی خوب برو من مشکلی ندارم!

علی=نه عزیزم (چشمهایش را خمار میکند) مگه میشه از تو جدا بشم عشق من!

(تلفن سودابه زنگ میخورد)

سودابه=سلام. چطوری .خوبی. مرسی .همین درو برا.امشب ؟ کجا؟تا نیم ساعت دیگه .بای

علی=(دستپاچه وناراحت)من بخاطره تو

سودابه=کار دارم نمیتونم بمونم راستی یه کم پول داری؟

(سودابه پیاده میشود ..علی همانطور مات مانده!سرش را روی فرمان میگذارد)