نامه
خدمت برادر ومادر عزیزم
دیگه نمیتونم ادامه بدم خسته شدم از همه چی .هیچ کس در مرگ من مقصر نیست
این تصمیمی بود که باید زوتر انجامش میدادم کسی را سرزنش نکنید به امیر جان حرفی نزنید او همیشه مرد خوبی برای من بوده وتا ابد دوستش خواهم داشت.رضا برادر خوبم مبادا دست روی امیر بلند کنی که تن من را در گور خواهی لرزاند .ای کاش میتوانستم در کنا شما باشم مادر مرا ببخش .
(رویا)
رویا با خنده پای نامه را امضا کرد اما چهره امیر جدی شده بود!
.نامه را روی میز کنار لیوان اب وشیشه قرصها گذاشت.
برای اخرین بار اطراف را وارسی کرد . نگاهش کرد وبا دست چشمهایش رابست!!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 0:16 توسط حسین
|