..یک بار دیگه جواب ازمایشگاه را خواند یقین پیدا کرده بود که باردار شده !باید خبرش را میداد اما اول به کی؟!تلفنش زنگ خورد.الو سلام ..اره گرفتم.چی بعله!از کیه؟از رختخواب! کار خودته دیگه حالا بگو من چه خاکی توی سرم کنم!حاجی من نمیتونم جواب خوانواده ام رو بدم !باید کمکم کنی بندازمش !خرج داره.یجا دیدم دو میلون .چی زیاده؟وقتی با برگه ازمایش رفتم پیش خانمت انوقت نمیگی زیاده!تا فرداپول باید حاضر باشه من وقت گرفتم.ببین پشت خطی دارم مامانمه بفکر پول باش فعلا................الو سلام فرزاد جان .قربونت برم .چی؟با مامان صحبت میکردم  یک   خبر خوش فرزاد داری بابا میشی!باور کن .!میدونستم شوکه میشی!فرزاد تو رو بخدا زوتر بیا باید عروسی رو زود تر بگیریم!میدونی زشته بگن عروس حامله بوده!من پول جور کردم .از کجا؟رییس شرکتمون همون حاج اقا گفته بهمون وام میده.مرد خوبیه تا بحال چند تا از منشی هاشو فرستاده خونه ای بخت!تو فقط زود بیا.اسمش ؟وقتی اومدی انتخاب میکنیم .میبوسمت!!!!!!!!