مجوز
..چند روزی طول کشید تا تصمیم بگیرد اما باز هم تردید داشت برای رفتن اول خواست دختر کوچکش را با خودش ببرد. پشیمان شد بچه ها را به همسایه سپرد به پیرزن صاحبخانه قول داده بود امروز تسویه خواهد کرد ..........درب باز بود وچند مردوزن روی صندلی های کنار دیوار نشسته بودند .شناسنامه اش را روی میز اخر گذاشت بدون اینکه حرفی بزند کنار میز نشست.مردک ریش انبوهی داشت ودر هر دستش چندین انگشتر .تسبیح را کنا رگذاشت .تمام صفحات شناسنامه را ورق زد وبانگاه چندش اوری زن را برانداز میکرد .شماره ای را گرفت..... الو..
سلام عیلیکم ورحمت ا...علوی هستم حاج اقا.....حال شما.........ارادتمندم حاج اقا.... الحمدا.... بعله بعله چشم خودم جاری میکنم حاج اقا
حتی فرصت نمیداد زن جوابش را بدهد کلمات عربی را پشت سر هم بلغور میکرد ودر اخر ورقه ای دست زن داد که عکس او ومرد دیگری رویش چاپ شده بود مجوزی بود برای تجاوز حاج اقابه مدت معلوم ومبلغی معلوم!!!!!!!!!