..قبل از اینکه وارد اتاق بشود اول به کفشها نگاه میکرد چند کفش پاشنه بلند کافی بود تا  دلش گرم شود!ورودش را با صدای بلند اعلام میکرد. یا الله یاالله.همیشه کمی باید مکث میکرد جنب وجوشی در اتاق را میافتاد تا وارد میشد .سرش را بلند نمیکرد بر روی صندلی که از قبل برایش اماده کرده بودند می نشست.تا چایش را بخورد همه نشسته واماده ای شنیدن میشدند !با اینکه سرش پایین بود اما بوی جوانهای مجلس را حس میکرد!اول با صدایی پایین شروع میکرد و کم کم صدایش اوج میگرفت مثل یک نوار ظبت شده ادامه میداد لحظه ای سرش را بالا کرد . هنوز شرایط اماده نبود باید سوزناکش میکرد چند روایت دروغ از اتفاق ان روز ولرزش صدایش باعث میشد پیرزن ها چادرشان را روی سرشان بیاندازند صدای گریه که بلند میشد قسمت جالبش سر میرسید همانطور که با دهانش روضه میخواند با چشم وابرو وبقیه عظلاتش شروع به لاس زدن با جوانهای مجلس میکرد!!