...قربانعلی جنازه را پیدا کرده بود وقتی با گله به ده برمیگشت.ملا به جسد زن نزدیک شد وبا صدای بلند غرید.......نه منهم نمیشناسمش!حتما از این زنهای هرزه شهریه!کسی که بهش دست نزده؟اینارو با اب زمزم هم نمیشه شست!ولی خوب نیست میت رو زمین بمونه باید زود جمعش کرد!شما برید از ده یه گاری بیارید از خونه ما هم پارچه کفنی بگیرید نمیخواد به کس دیگه ای بگید من همیجا هستم تا شما برگردید......ملا اطرفش را نگاه کرد کسی نبود کنار جنازه نشست دستی به موهای زن کشید عبایش را در اورد وزیر سر جنازه گذاشت!..............بابای من. دخترکم. عروسکم.چکار کردی با خودت؟این چه روزگاریه؟چرا رفتی ؟ کجا رفتی؟خدا عذاب زنمو زیاد کنه که تو رو فراری داد!بشکنه دستم که تو رو زدم!ای وای ای وای!جواب مادرتو اون دنیا چی بدم؟خاک بر سرمن کنند که دنبالت نیومدم!بابای من کمرم شکست! کمرم شکست!.............کسی گریه های ملا را نمیدید اشکهایش به زمین نمیرسید فقط ریشهایش را ابیاری میکرد!!!!!!!