...میدونی منو ستاره از چند سال قبله ازدواج عاشق هم بودیم باور کن اگه یک روز نمیدیدمش اونروز شب نمیشد!حتی برای لحظه ای کوتاه . دیدن الزامی بود!یه عالمه نامه دارم با یه عالمه خاطره!نمیدونی با چه زحمتی باباش راضی شد .گل فروشی سر کوچه از دست من خسته شده بود میگفت تو گلها رو حیف میکنی!روز عقد باباش گفت دخترمو با چادر سفید میفرستم خونت باید با کفن بفرستیش بیرون!منم دستپاچه شده بودم هی میگفتم  چشم چشم ایشالا...ایشالا......!انقدر ذوق داشتم روز محضر که نگو. حرفهای محضر داره رو اصلا یادم نیست!بعد محضر رفتیم رستوران ناهار خوردیم همه خوشحال بودیم ستاره نشست کنار من  وبرای اولین بار احساس مردانگی کردم خنده دار نه ؟ قرار   شد یک ماهه مجلس بگیریم و ...........خوب الان یک ساله اینجام نمیدونم چی شد!میگن عند المطالبه است! باید برم  اخه امروز نظافت سلول با منه! ممنون که به حرفام  گوش کردی! اینجا به من میگن داماد ناکام پیدام میکنی اگه بگردی!!