سکین خانم
...یادت نیومد؟بابا! سکین خانم !خونه شون سر کوچه بود یه دختر ریقو داشت که همش فس فس میکرد.چند روز پیش تو فروشگاه تاناکورا دیدمش باور کن از صداش شناختم !یه تیپی زده بود. بیا وببین شناخته نمیشد!اول خودشو زده بود به کوچه ای علی چپ!که شما رو بجا نمیارم !یه مغازه ای زرگری رو رو خودش پیاده کرده بود زنیکه از بس که طلا داشت!حالا شده رویا خانم!دختر شم یه نوار ده سانتی سرش کرده مثلا روسریه!مدام با موبایلش حرف میزد هنوزم فس فسش براه بود!یه ماشین زده زیر لنگهای شوهرش رفته هوا جنازه اش اومده پایین!پولدار شده!همچین با فروشنده لاس میزد گفتم الانه که بپرن تو بغل هم!سویچ ماشینشو همش توی انگشتش میچرخوند منم خودمو زدم به نفهمی !نگفتم مبارک باشه!اینقدر بدم میاد از این نوکیسه ها که نگو!راستی رقیه جون من اسممو عوض کردم میدونی همه میگفتن اسمم به تیپم نمیخوره!اه تو اسمتو عوض کردی !چی گذاشتی؟ وای چقدر بهت میاد عزیزم!!!