هنوز یادمه
...هنوز یادمه!یک روز زن داییم یه دوتومنی بهم داد که داییمو تعقیب کنم کجا میره!منم رفتم دنبالش از دروازه گمرگ که رد شد یم رسیدم به یک خیابونه شلوغ .یک عده میرفتن یه عده میامدن!دم در هر خونه ای چند نفر وایساده بودند تعارف میکردند !گمش کردم !خواستم برگردم. زن چاقی بود دستمو گرفت هل داد تو خونه . یه خونه ای بزرگ با اتاقهای زیاد .پرسید با کی کار داری؟دستپاچه شده بودم گفتم دنبال داییم میگردم!خندید گفت برو اتاق چهارمی داییت اونجاست!....دیگه راه بلد شده بودم !چند بار هم با خود دایی رفتم!پری بلنده. اشرف چهار چشم! خیلی ها بودند .خوب یا بد نمیدونم اما دورش دیوار داشت !کلانتری داشت.مرکز بهداشت داشت!همه مثل هم بودند ! یکی میگفت هر خونه ای یه مستراح لازم داره هر شهری هم............... روزگار عوض شده حالا !پراکنده شدن همه جا هستند وهیچ جا نیستند!میری اخر همین کوچه درب ابی رنگه.اشتباهی نری ها!خونه ای کوچیک با یه اتاق .اما البوم عکس داره !انتخاب کردی زنگ میزنی ادرس میگیری!نترس نه کلانتری داره نه هیچی!!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۰ ساعت 22:4 توسط حسین
|